مینا به کار [ ۱۶ آبان ۱۳۹۲ ]

عین زندگی هش شده...خمیده و خسته و غم افزا.......


مرتضی غفاری [ ۱۷ فروردين ۱۳۹۲ ]

جوان که باشی با خرس در می افتی و گرگ ها را فراری می دهی, اما پیر که باشی در کنج خانه می مانی و همدم کهره ها می شوی!
آن روزها باید می دانستی و حالا باید می توانستی!


حسین اسماعیلی [ ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ]

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند



همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست

طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند



بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن

با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند



ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند



نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی می کند



گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان

با همین نخوت که دارد آسمانی می کند



سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می کند



با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند



بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

چون بهاران می رسد با من خزانی می کند



طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند



می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ما هم بایگانی می کند



"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند


محمد رضوی [ ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ ]

درود خدمت استاد ارجمند
روستایی یا عشایری همانطور که از حیواناتش نگهداری میکند حال میخواهد گوسفند وبز باشد یا شتر واسب یا که نه سگ گله اش ونگهبان خانه اش ،انسی والفتی بین انها برقرار است و البته این مهربانی بی ضرر است اخر انها صادقانه میهمان هم شده اند...خیلی صادقانه...
باتشکر


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
704927