کوچ پاییزه عشایر قشقایی٬استان فارس٬ اقلید٬ ۱۳۸۷
سویدا [ ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ]

درود
بسیار لذت برم از تصاویر بسیار زیبای شما...

خرسند میشم سری به خانه من هم بزنید

با سپاس


مرتضی غفاری [ ۰۹ آبان ۱۳۹۱ ]

همیشه در حال گذر از کنار عشایر، گونه ای نگاه رسرت آمیز در چشمهاشان می دیدم که مرا می رنجاند... پرسشم این بود؛
- طبیعت، چیزی کم دارد؟...
پرسش از آقای اسمعیلی عزیز


مرتضی غفاری [ ۰۹ آبان ۱۳۹۱ ]

کوچ.. کوچ دلگیر!..
کوچ دل رمیده ی حزن انگیز...
کوچ از روی ناگزیری...
کوچ از این... به آن.. به این.. به آن... به این.. به آن... در پس گرده ی الاغ هم دل، می پوسید...
با این همه در آغوش طبیعت بودن، به از در ناکجا بودن...


حسین اسماعیلی [ ۰۸ آبان ۱۳۹۱ ]

... زندگی باز و شهباز و سینه تیهو و دراج به درد تو نمی‌خورد. هوای متعادل، فضای بلند و آسمان صاف و روشن از آن عقابها و پرستوهاست. تو تصدیق داری و باید مانند مرغکی در قفس در زوایای تاریک یکی از ادارات بمانی، بپوسی و به مقامات عالیه برسی!
بخشی از داستان بوی جوی مولیان از کتاب "بخارای من ایل من" محمد بهمن‌بیگی


آسیاب بادی [ ۰۷ آبان ۱۳۹۱ ]

سگ، در نقطه گریز خر قرار گرفته!...


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
685474