بارها وبارها در گفتگوهای فضاهای عشایری شنیده بودم که فلانی همه چیز را درنوک تفنگ می بیند تا اینکه به این عشایرمرد قشقایی رسیدم٬وجودش وبه دنیا آمدنش را در داشتتن وبه دست گرفتن برنو٬ اسلحه نماد قدرت وبرتری در تاریخ عشایر٬دیدم .مکث می کرد٬خیره می شد٬ژستی نمی گرفت٬نشانه می رفت وهیچ تیری را به خطا نمی زد.هم کلامش نشدم٬هیچ وقت دیگر ندیدمش .همیشه به یادش دارم٬ او به من آموخت٬درست نگاه کنم٬خوب ببینم آنوقت شاطر را بچکانم .
حسین اسماعیلی [ ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ ]

...من زندگی را در چادر با تیر تفنگ و شیهه اسب آغاز کردم.
در چهارسالگی پشت قاش زین نشستم. چیزی نگذشت که تفنگ خفیف بذستم دادند. تا ده سالگی حتی یک شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبردم...

نقل از کتاب "بخارای من ایل من" محمد بهمن بیگی


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
727880